مفاهيم عشق
از ديرباز بشر به پديده عشق علاقه مند بوده است اما تـا امـروز تعريف
دقيق و فراگيري از عشق كه بتــوانـد هـمه را قانع سازد ارايه نگرديده
است. برخي معـتقدنـد كـه بـطـور غريزي عشق را مي شناسند بنابراين
اصلا زحمت تعريف كـردن آن را بـه خـود نـمي دهــنـد. امـا درسـالـهـاي
اخـيـر دانشمندان تـحـقـيـقـات گـسترده اي درباره عشق صورت داده و به
يافته هاي بسيار جالبي نيز دست يافتـه انـد. از جمله آنها مـيـتـوان به
فرضيه: "مثلث عشق" اشاره كـرد. اين فرضيه عشق را به سه مولفه
تقسيم بندي مـيـكنـد: صميميت، شهوت(هوس) و تعهد..
هـمچنـيـن بـه واسـطه آزمـايشـات گـونـاگون تـفاوتهاي ابراز عشق در دو
جنس مرد و زن مشخص گرديده اند. براي مثال مشـخص شده كـه زنـان
در عـشـق بـه دوسـتي و منافع مـشـتـرك بـيـشتـر بـها مي دهند و بـيـشتر
از مـردها از حـسادت رنـج بـرده و وابـستگي بيشتري به فرد مقابل خود
پيدا مي كنند. در زيـر به سبـك هاي مـخـتـلف عشـق اشاره گرديده است
1 اروس(EROS) :عشق شهواني - عـشق بـه زيبايي - فاقد منطق - عشق فيزيكي كه بواسطه
جذابيت و كشش هاي جسماني و يا ابراز آن بطور فيزيكي نمايان ميگردد
-همان عشق در نگاه اول - با شدت آغاز شده و بسرعت فروكش ميكند.
2 لودوس(LUDUS) :عـشق تـفنني - ايـن عشـق بـيـشتـر مـتعلق به دوران نوجواني ميباشد -
عشق هاي رمانتيك زودگذر - لودوس ابراز ظاهري عشق ميباشد -
كـثرت گرا نسبت به شريك عشقي - به اصطلاح فرد را تا لب چشمه برده
و تشنه بازمي گرداند -رابطه دراز مدت بعيد بنظر ميرسد.
3 فيلو(PHILO) :عشق بـرادرانـه - عـشـقـي كـه مبتني بر پيوند مشترك مي باشد -عـشقي
كـه بـر پـايـه وحـدت و هـمـكاري بـوده و هـدف آن دسـتـيـابي بـه منافع
مشترك ميباشد.
4 استورگ (STORGE) :عشق دوستانه وابسته به احترام و نگراني نسبت به منافع مـتقابل در اين
عشق همنشيني و همدمي بيشتر نمايان مي باشـد - صـمـيـمـانـه و متعهد-
رابطه دراز مدت است - پايدار و بادوام - فقدان شهوت.
5 پراگما (PRAGMA) :عشق منطقي - اين مختص افرادي است كه نگران اين موضوع ميباشند
كه آيا فرد مقابلشان در آينده پدر يا مادر خوبي براي فرزندانشان خواهند
شد؟ عشقي كه مبتني بر منافع و دورنماي مشترك مي باشـد - پـايـبند بـه
اصول مـنطق و خردگرا ميباشد - همبستگي براي اهداف و منافع مشترك.
۶ مانيا (MANIA) :عشق افراطي - انحصارطلب، وابسته و حسادت برانگيز - شيفتگي شديد
به معشوق - اغلبا فاقد عزت نفس -عدم رضايت از رابطه - مانند وسوسه
ميماند و ميتـواند بـه احساسات مبالغه آميز و افراطي منجر گردد - عشق
دردسر ساز - عشق وسواس گونه.
7 اگيپ (AGAPE) :عشق الهي - عشق فداكارانه و از خودگذشته-عشق نوعدوستانه (تمايل
انجام دادن كاري براي ديگران بدون چشمداشت) - عشق گرانقدر.
پژوهشها حاكي از آن ميباشد كه زنان بيشتر به عشق از نوع پراگما،
استورگ و مانيا و مردان به لودوس و اروس گرايش دارند.
قلبت رو خالي نگه دار اگر هم روزي خواستي کسي را در قلبت جاي دهي سعي کن که فقط يک نفر باشد به او بگو که تو را بيشتر از خودم و کمتر از خدا دوست دارم ..... زيرا که به خدا اعتقاد دارم و به تو نياز دارم
دختره بارونی : http://shab-barooni.blogfa.com/
مریم : http://razejasad.blogfa.com/
دختره بارونی: http://www.shab-barooni.blogfa.com/
سلام.
میدونین...
من هر وفت دلم میگیره می نویسم...
برام مهم نیست که چی می نویسم
وقتی عشق درگیرم میکنه فقط قلم و کاغذ میتونه به دادم برسه.
نمیدونم شعر می نویسم یا نثر یا هر چیز دیگه...
فقط می نویسم.
بعضی از اون نوشته هارو امروز گذاشتم.
حالا شما نظر بدید که اگه نوشته هام خوب نبود و به درد نمی خورد دیگه ننویسم.

به نام خدا
دل من پاك است.
دل من
پاك است.
و به فردا ها روشن...
من ندارم شاخ
ندارم برگ
نميدم ميوه...
من تورا دارم.
ريشه دارم.
من اميد دارم كه روزي كودكي از من بچيند سيب.
من
تورا دارم.
و به فردا ها اميد...
من تورا دارم.
تو مرا...
تو مرا بيهوده آزردي
تورا من سر پناهي بيش است...
چه سهل بود ويراني اين آشيانه
تورا سهل است...
مرا دشوار بي تو زيستن
مرا
نيست باد هر نفس بي تو.
مرا تهي باد نبودت.
مرا
نيست باد
روزي كه تورا نكردم ياد
مرا نيست باد...
نور شو ...
نور شو ...
بتاب...
سايه
نبايد سازي.
روشني اما تاريك تر از ماه
به راستي
تو كدام راه را شكافتي ؟
و يا به كدام آبادي روشني فكندي ؟
تورا
نوري خموش و بي فروغي بيش نيست.
نگاه ساکت باران به روی صورتم دزدانه می لغزد ولی باران نمی داند که من دنیایی از دردم به ظاهر گرچه می خندم ولی اندر سکوتی تلخ می گریم ...
مریم : http://razejasad.blogfa.com/

آشفته ام
از اين تنهايي و سر درگم.
هر روز من پاييز است.
برگ نارنجي رنگ شاخه اي شده ام
كه در آسمان نارنجي رنگ پاييز به كنار جاده مي افتد
و باد گذر سواره ها به اين سو و آن سو مي كشاندم
و به هر راهي دل مي بندم...
تا شايد روزي در غربت جاده ها دستي مرا به آب بخشد.
و من پر شوم از تلالو نور ها...
و از پس من سايه ها بگذرند.
"رضا"
![]()
![]()
بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم...
شعر فریدون مشیری...
این ها کار خودم است.
یعنی خودم طراحی کردمشون!
چون خیلی این شعر رو دوست داشتم خواستم یه کاری کنم که بذارمش رو دسک تاپ کامپیوترم تا همیشه بتونم بخونمش.
امید وارم شما هم ازش خوشتون بیاد.
تنها ترين من
تنها نذار منو
تنها سفر نكن
اين دل شكسته ي از ياد رفته رو
ديوونه تر نكن
چشماي خيس من
اين چشمه هاي غم
ديوونه ي تو ان
اي رود مهربون از روز وصلمون
چيزي بگو به من
حرفي بزن گلم
من كم تحملم
با گريه هاي تو
روزاي شادم
از ياد مي برم
اما چه فايده
ميترسم عاقبت از ياد تو برم
كم گريه كن گلم
من كم تحملم
با چشم هاي خيس
اين چشمه هاي غم
با گريه يه زياد
با خنده هاي كم
انگار تا ابد
با اين بهونه ها
جاي منو تو ان
ديوونه خونه ها
حرفي بزن گلم من كم تحملم
با من بمون گلم من كم تحملم
من كم تحملم با من بمون گلم
من كم تحملم
بستي چشاتو رو من و نگاهم
نفهميدي واست يه تكيه گاهم
فقط مي خواستي كه تظاهر كني
پيش تو اين منم كه رو سياهم
مي گفتي عشق دردسره يادت نيست ؟
گفتي دلت بي خبره يادت نيست
فكر من اين بود كه باهات بمونم
گفتي روزاي آخره يادت نيست
گفتم تمومه قصه هات بهونست
حرفات يه جور قصه ي بچه گونست
گفتي كه عشق ديگه فايده نداره
هر كسي عاشقت بشه ديوونست


عاشقان
سرشکسته گذشتند،
شرمسار ترانههاي بيهنگام خويش.
و کوچهها
بيزمزمه ماند و صداي پا.
سربازان
شکسته گذشتند،
خسته بر اسبان تشريح،
و لَتّههاي بيرنگ ِ غروري
نگونسار
بر نيزههاي شان.
تو را چه سود
فخر به فلک بَر فروختن
هنگامي که
هر غبار راه ِ لعنتشده نفرينات ميکند؟
تو را چه سود از باغ و درخت
که با ياسها
به داس سخن گفتهاي.
آنجا که قدم برنهاده باشي
گياه از رستن تن ميزند
چرا که تو
تقواي خاک و آب را
هرگز
باور نداشتي.
فغان! که سرگذشت ما
سرود بياعتقاد سربازان تو بود
که از فتح قلعهي روسبيان
بازميآمدند.
باش تا نفرين دوزخ از تو چه سازد،
که مادران سياهپوش
ــ داغداران زيباترين فرزندان آفتاب و باد ــ
هنوز از سجادهها
سر برنگرفتهاند!