
روحت شاد...
گناهي ندارم
ولي قسمت اينه
كه چشماي كورم
به راهت بشينه
براي دل من
واسه جسم خستم
مني كه غرور تو چشمات شكستم
سر از كار چشمات كسي در نياورد
كه هر كي تورو خواست
يه روزي بد آورد
براي دل من
واسه جسم خستم
مني كه غرور تو چشمات شكستم
واسه من كه برعكس كار زمونه
يكي نيست كه قدر دلم رو بدونه
گناهي ندارم
ولي قسمت اينه
كه چشماي كورم
به راهت بشينه
هنوزم زمستون
به يادت بهاره
تو قلبم كسي جز تو جايي نداره
صداي دلم ساز نا سازگاره
سكوتم به جز تو صدايي نداره
تو خواب و خيالم همش فكر اينم
كه دستاتو بازم
تو دستام ببينم
ولي حيف ازين خواب
پريدم كه بازم
با چشماي كورم
به راحت بشينم...
سر از كار چشمات كسي در نياورد
كه هر كي تورو خواست
يه روزي بد آورد
براي دل من
واسه جسم خستم
مني كه غرور تو چشمات شكستم
واسه من كه برعكس كار زمونه
يكي نيست كه قدر دلم رو بدونه
یادم نیست چند سال پیش بود...
اون موقع ها خیلی چت می کردم و تو روم میرفتم...
طبق معمول آیدی هایی رو که خوشم میومد رو اد میکردم
بین این آدمهایی که اد کرده بودم یک نفر رو از بقیه بهتر و ساده تر دیدم.
خیلی تنها بودم.
بعد از چند ماه چت و تقریبا دست شدن همه چیز اون یکدفعه ارتباطشو با من قطع کرد و دیگه جواب من رو نداد...
خیلی داغون شده بودم...
بعد از گذشت تقریبا یک سال برگشت و علت این کارهاشو گفت.
قانع شدم.
از اون روز به بعد دوستی ما شروع شد.
یک ماه هر روز چند ساعت با هم تلفنی صحبت می کردیم.
تا اینکه یه روز بهم گفت برام یه تحقیق درست کن.
به مناسبت تحویل دادن تحقیق بهش اولین قرار رو گذاشتیم.
من داشتم از خوشحالی بال در می یاوردم.
از طرفی هم می ترسیدم.
رفتم سر قرار.
اومد.
تحقیق رو بهش دادم و به مناسبت کاری که براش کرده بودم بهم یه هدیه داد.
حدود 15 دقیقه با هم بودیم.
تا اینکه سر یه مساله ای خیلی مفصله مجبور شدیم از هم جدا بشیم.
من فکر میکردم عاشقشم.
ولی حیف که اولین قرار م ا آخرین قرار بود.
بعد از جدا شدن از هم دیگه ندیدمش.
نمیدونم چرا...
ولی دیگه حاضر نشد ما با هم باشیم...
و درست چند دقیقه بعد از جدایی از هم همه چیز رو تموم کرد.
اولش فکر می کردم شوخی می کنه...
ولی زمان مجبورم کرد که رفتنشو باور کنم.
خیلی سخت بود.
حدود یکی دو سال گذشت.
برگشت و از طریق چت گفت از کاری که با من کرده عذاب وجدان گرفته و می خواد جبران کنه.
گفتم آخه 2سال احساس و عمر حروم شده ی منو چطوری میخوای جبران کنی ؟
گفت برات یکی رو میذارم جای خودم که خیلی از من بهتره.
اینطوری هم من دیگه عذاب وجدان ندارم ، هم تو راحت میشی.
اولش زیر بار نمی رفتم...
تا اینکه دیگه خسته شدم و فهمیدم مرغش یه پا داره.
می دونستم با کسی نمیتونم بسازم و کسی با اخلاق من کنار نمیاد.
برای همین به این کار تن دادم.
بعد از چند هفته گفت یکی رو پیدا کردم!
تو دلم خندیدم و بهش گفتم تو برو 100 تا پیدا کن...!
ولی کسی با من نمی مونه.
گفت می مونه.
بعد واسه همیشه از زندگیم رفت بیرون.
مطمئن بودم کسی که اون برام جای خودش بزاره با من نمی مونه...
25 بهمن 1386
ساعت 9:10 شب
اولین تماس برقرار شد ...
اولش دلم راضی نبود ولی رفتم جلو.
چند روز فقط اس ام اس و تلفن تا اینکه ببینیم اصلا به هم می خوریم یا نه...
دوسش دارم.
هم خودشو هم عقایدشو هم دردسرشو!
ولی عیب هایی هم داره که خوب این طبیعت انسانه.
قرار شد همدیگرو ببینیم.
سه شنبه 7 اسفند 86
ساعت 5 بعد از ظهر
اول خیابون نصر...
خیلی شجاعت به خرج دادم و رفتم.
تمام تنم از ترس می لرزید.
ولی هر جوری بود مقاومت کردم.
اومد.
به طور جدی وارد زندگیم شد.
پارک گفتگو
باغ فرانسوی
چند ساعتی با هم بودیم.
خیلی خوش گذشت
هرگز اون روز رو فراموش نمی کنم.
بعدش یادمه از خوشحالی تا خونه پیاده رفتم!
میترسیدم این هم مثل اون بعد از اولین قرار برای همیشه بره.
ولی خدا دوستم داشت.
رابطه ی ما شروع شد.
تا جایی پیش رفته که من بی اون نفس نمیتونم بکشم.
تمام زندگیم شده...
دارو ندار...
هر چی دارم...
ولی این وسط چیز هایی هست که روم نمیشه بهش بگم.
مپلا بعضی رفتار ها و کاراشن که منو ناراحت میکنه
و من هم نمیدونم چرا...
ولی توانایی گفتنشونو بهش ندارم.
میترسم از اون روزی که بدون اون صبح از خواب بیدار بشم.
از این میترسم که یه روز این ترس هام کار دستم بده و از دستش بدم.
اون روحیه اش خیلی با من متفاوته...
زندگی و ذهن خیلی شلوغی داره.
درست برعکس من.
با همه سریع گرم میگیره...
حد نسبت ها و روابط آدم ها باهاش براش معنی نداره.
با همه یه جوره.
همه بهش نزدیکن و این منو میترسونه.
میترسم یه روز یکی جامو تو دلش بگیره
این اخلاقشم منو بیشتر میترسونه.
در جزيره اي زيبا تمام حواس، زندگي مي کردند: شادي، غم، غرور، عشق و ...
روزي خبر رسيد که به زودي جزيره به زير آب خواهد رفت. همه ساکنين جزيره قايق هايشان را آماده و جزيره را ترک کردند. اما عشق مي خواست تا آخرين لحظه بماند، چون او عاشق جزيره بود.
وقتي جزيره به زير آب فرو مي رفت، عشق از ثروت که با قايقي باشکوه جزيره را ترک مي کرد کمک خواست و به او گفت:« آيا مي توانم با تو همسفر شوم؟»
ثروت گفت:« نه، من مقدار زيادي طلا و نقره داخل قايقم هست و ديگر جايي براي تو وجود ندارد.»
پس عشق از غرور که با يک کرجي زيبا راهي مکان امني بود، کمک خواست.
غرور گفت:« نه، نمي توانم تو را با خود ببرم چون تمام بدنت خيس و کثيف شده و قايق زيباي مرا کثيف خواهي کرد.»
غم در نزديکي عشق بود. پس عشق به او گفت:« اجازه بده تا من باتو بيايم.»
غم با صداي حزن آلود گفت:« آه، عشق، من خيلي ناراحتم و احتياج دارم تا تنها باشم.»
عشق اين بار سراغ شادي رفت و او را صدا زد. اما او آن قدر غرق شادي و هيجان بود که حتي صداي عشق را هم نشنيد. آب هر لحظه بالا و بالاتر مي آمد و عشق ديگر نااميد شده بود که ناگهان صدايي سالخورده گفت:« بيا عشق، من تو را خواهم برد.»
عشق آن قدر خوشحال شده بود که حتي فراموش کرد نام پيرمرد را بپرسد و سريع خود را داخل قايق انداخت و جزيره را ترک کرد. وقتي به خشکي رسيدند، پيرمرد به راه خود رفت و عشق تازه متوجه شد کسي که جانش را نجات داده بود، چقدر بر گردنش حق دارد.
عشق نزد علم که مشغول حل مساله اي روي شن هاي ساحل بود، رفت و از او پرسيد: « آن پيرمرد که بود؟»
علم پاسخ داد: « زمان»
عشق با تعجب گفت:« زمان؟! اما او چرا به من کمک کرد؟»
علم لبخندي خردمندانه زد و گفت: « زيرا تنها زمان قادر به درک عظمت عشق است.»
نجمه : http://naj-maj.blogfa.com/
مفاهيم عشق
از ديرباز بشر به پديده عشق علاقه مند بوده است اما تـا امـروز تعريف
دقيق و فراگيري از عشق كه بتــوانـد هـمه را قانع سازد ارايه نگرديده
است. برخي معـتقدنـد كـه بـطـور غريزي عشق را مي شناسند بنابراين
اصلا زحمت تعريف كـردن آن را بـه خـود نـمي دهــنـد. امـا درسـالـهـاي
اخـيـر دانشمندان تـحـقـيـقـات گـسترده اي درباره عشق صورت داده و به
يافته هاي بسيار جالبي نيز دست يافتـه انـد. از جمله آنها مـيـتـوان به
فرضيه: "مثلث عشق" اشاره كـرد. اين فرضيه عشق را به سه مولفه
تقسيم بندي مـيـكنـد: صميميت، شهوت(هوس) و تعهد..
هـمچنـيـن بـه واسـطه آزمـايشـات گـونـاگون تـفاوتهاي ابراز عشق در دو
جنس مرد و زن مشخص گرديده اند. براي مثال مشـخص شده كـه زنـان
در عـشـق بـه دوسـتي و منافع مـشـتـرك بـيـشتـر بـها مي دهند و بـيـشتر
از مـردها از حـسادت رنـج بـرده و وابـستگي بيشتري به فرد مقابل خود
پيدا مي كنند. در زيـر به سبـك هاي مـخـتـلف عشـق اشاره گرديده است
1 اروس(EROS) :عشق شهواني - عـشق بـه زيبايي - فاقد منطق - عشق فيزيكي كه بواسطه
جذابيت و كشش هاي جسماني و يا ابراز آن بطور فيزيكي نمايان ميگردد
-همان عشق در نگاه اول - با شدت آغاز شده و بسرعت فروكش ميكند.
2 لودوس(LUDUS) :عـشق تـفنني - ايـن عشـق بـيـشتـر مـتعلق به دوران نوجواني ميباشد -
عشق هاي رمانتيك زودگذر - لودوس ابراز ظاهري عشق ميباشد -
كـثرت گرا نسبت به شريك عشقي - به اصطلاح فرد را تا لب چشمه برده
و تشنه بازمي گرداند -رابطه دراز مدت بعيد بنظر ميرسد.
3 فيلو(PHILO) :عشق بـرادرانـه - عـشـقـي كـه مبتني بر پيوند مشترك مي باشد -عـشقي
كـه بـر پـايـه وحـدت و هـمـكاري بـوده و هـدف آن دسـتـيـابي بـه منافع
مشترك ميباشد.
4 استورگ (STORGE) :عشق دوستانه وابسته به احترام و نگراني نسبت به منافع مـتقابل در اين
عشق همنشيني و همدمي بيشتر نمايان مي باشـد - صـمـيـمـانـه و متعهد-
رابطه دراز مدت است - پايدار و بادوام - فقدان شهوت.
5 پراگما (PRAGMA) :عشق منطقي - اين مختص افرادي است كه نگران اين موضوع ميباشند
كه آيا فرد مقابلشان در آينده پدر يا مادر خوبي براي فرزندانشان خواهند
شد؟ عشقي كه مبتني بر منافع و دورنماي مشترك مي باشـد - پـايـبند بـه
اصول مـنطق و خردگرا ميباشد - همبستگي براي اهداف و منافع مشترك.
۶ مانيا (MANIA) :عشق افراطي - انحصارطلب، وابسته و حسادت برانگيز - شيفتگي شديد
به معشوق - اغلبا فاقد عزت نفس -عدم رضايت از رابطه - مانند وسوسه
ميماند و ميتـواند بـه احساسات مبالغه آميز و افراطي منجر گردد - عشق
دردسر ساز - عشق وسواس گونه.
7 اگيپ (AGAPE) :عشق الهي - عشق فداكارانه و از خودگذشته-عشق نوعدوستانه (تمايل
انجام دادن كاري براي ديگران بدون چشمداشت) - عشق گرانقدر.
پژوهشها حاكي از آن ميباشد كه زنان بيشتر به عشق از نوع پراگما،
استورگ و مانيا و مردان به لودوس و اروس گرايش دارند.
قلبت رو خالي نگه دار اگر هم روزي خواستي کسي را در قلبت جاي دهي سعي کن که فقط يک نفر باشد به او بگو که تو را بيشتر از خودم و کمتر از خدا دوست دارم ..... زيرا که به خدا اعتقاد دارم و به تو نياز دارم
دختره بارونی : http://shab-barooni.blogfa.com/
مریم : http://razejasad.blogfa.com/